‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

روز کارگر

روز "اول ماه مه" به عنوان جشن جهانی کارگران پذیرفته شده است. امروزه در سراسر جهان صنعتی روز اول ماه تعطیل رسمی به شمار می‌رود، به استثنای ایالات متحده، درحالیکه این روز را کارگران آمریکایی بنیاد گذاشتند.

در اواخر قرن نوزدهم کارگران مهاجر به آمریکا در شرایطی بسیار سخت کار می‌کردند. نه تنها از هیچ حقی برخوردار نبودند، هر اعتراض آنها با واکنش خشن مأموران مسلح روبرو می‌شد.

از اوایل سال ۱۸۸۶ نارضایتی در مؤسسات تولیدی به اوج رسیده بود. کارگرانی که آگاهی سیاسی بالاتری داشتند، مخفیانه در اتحادیه‌های کارگری متشکل شده بودند، که فعالان سوسیالیست و آنارشیست در رأس آنها قرار داشتند.

کارگران تصمیم گرفته بودند، روز اول ماه مه دست از کار بکشند، به خیابان بروند و اتحاد خود را علیه کارفرمایان نشان دهند. مهمترین خواسته‌ی آنها هشت ساعت کار در روز بود؛ کارگران گاه تا ۱۲ ساعت کار می‌کردند، بی آنکه دستمزد یا حقوق بیشتری بگیرند.

در صنایع نساجی شیکاگو کارگران روز اول ماه مه به خیابان رفتند و به صورت مسالمت‌آمیز به پایمال شدن حقوق خود اعتراض کردند. گردهمایی آنها در میدان "هی مارکت" با حمله بیرحمانه مأموران پلیس پراکنده شد. کارگران تصمیم به اعتصاب گرفتند.

در سوم ماه مه باز هم مأموران پلیس به گردهمایی کارگران حمله بردند. ۲ نفر از کارگران کشته و عده بیشتری زخمی شدند.

روز بعد کارگران بار دیگر اجتماع کردند و علیه دولت حامی کارفرمایان شعار دادند. پلیس به تظاهرات حمله کرد. در این حین بمبی منفجر شد که دهها نفر کشته و زخمی به جا گذاشت.

به دنبال انفجار بمب، که تا امروز معلوم نشده کار چه کسی بوده، پلیس به سرکوب وسیع جنبش کارگری دست زد. دهها نفر از کارگران به زندان افتادند، ۷ نفر از فعالان سندیکایی به جرم "اخلال در نظم عمومی" به اعدام محکوم شدند.

همبستگی بین‌المللی

سرکوب جنبش کارگری در آمریکا، در اروپا پژواکی خشمگین داشت. دومین کنگره بین‌الملل سوسیالیستی که در سال ۱۸۸۹ در پاریس تشکیل شد، روز اول ماه مه را "روز همبستگی جنبش کارگری در سراسر جهان" نامید.

در اروپا که از اوایل قرن بیستم کارگران صنعتی به عنوان طبقه‌ای متحد وارد صحنه سیاسی شده بودند، اول ماه مه به زودی به عنوان تعطیل رسمی وارد تقویم شد.

سندیکاهای کارگری به کارگران توصیه می‌کردند روز اول ماه مه از کار خودداری کنند و نشان دهند که با دست کشیدن از کار می‌توانند تمام جامعه را از حرکت باز دارند.

اولین تشکل‌های پیشه‌وران و کارگران ایران مقارن نهضت مشروطه شکل گرفت. گفته می‌شود که در سال ۱۲۹۴ خورشیدی (ده سال پس از تصویب مشروطه) کارمندان دولت برای نخستین بار دست به اعتصاب زدند.

در برابر، دولت‌های حامی کارفرمایان، با سرسختی از برگزاری روز کارگر جلوگیری می‌کردند. اگر کارگری دست از کار می‌کشید، از کار اخراج می‌شد، یا حتی به زندان می‌افتاد.

هرجا که جنبش کارگری قوت می‌گرفت، "روز کارگر" نیز لاجرم به رسمیت شناخته می‌شد. اما دولت‌ها نیز به هر ترفندی دست می‌زدند، تا رنگ و نشان طبقاتی آن را زایل کنند.

رژیم‌های خودکامه هرگاه نتوانستند از "روز جهانی کارگران" جلوگیری کنند، کوشیدند از این روز به سود خود بهره ببرند.

بنیتو موسولینی رهبر فاشیست‌های ایتالیا اول ماه مه را روز اعلام وفاداری کارگران به مرام فاشیستی می‌دانست.

در آلمان تا پس از جنگ جهانی اول، کارگران روز کارگر را مخفیانه جشن می‌گرفتند. در جمهوری وایمار که پس از جنگ به سر کار آمد، تنها یک سال (۱۹۱۹) روز کارگر قانونی به شمار رفت و تعطیل رسمی شناخته شد.

نازی‌های پیرو هیتلر، اول ماه مه را تعطیل رسمی اعلام کردند، اما به آن "روز ملی کارگران" نام دادند. در این روز کارگران به خیابان میرفتند و "حمایت" خود را از "رایش سوم" به نمایش می گذاشتند.

رژیم‌های کمونیستی اول ماه مه را به عنوان "بزرگترین جشن خلق" جشن می‌گرفتند، با رژه‌ی سراسری نیروهای مسلح و نمایش ستون‌های توپ و تانک.

من هم این روز را به تمامی کارگرانی که حضرت محمد (ص) بر دستانشان بوسه زد را از صمیم قلب تبریک می گویم. اما برادر مهندس سید عزت الله ضرغامی ای کاش در این روز مقدس چند کارگر عزیز را به تلویزیون می آوردید تا آنها درد دلشان را بگویند. چرا رفتید از یک کارخانه شیک برنامه تهیه کردید جایی که ناهار می دادند. حتما اضافه حقوق هم می داندند اما برادر من از رنج کارگران تو چه دانی؟ می گویی که بچه نازی آباد تهرانی اما من صراحتان می گویم که بچه نازی آباد بودی.

پدر عزیزم از همین جا بر دستان شما که پیامبر(ص) بوسه زد بوسه می زنم. و برخلاف کسانی که قدر و منزلت کارگر را نمیدانند از شما سپاسگذاری می کنم.

پدر کارگر با افتخار من، گرچه حقوق مادی که به شما می دهند از حق کارکردتان در ماه کمتر است اما بدان آن نانی که می آوری کاملا حلال است گرچه خیلی ها از درک لقمه حلال عاجزند.

پدرم روزتان گرامی باد....

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه

دین و کارگر در کلام امام موسی صدر(بخش 2)


ب: تکریم کارگر و قداست کار

۱- پیامبران و ائمه از طبقه کارگر بودند. ابراهیم (ع) و موسی (ع) گوسفند می‌چراندند. عیسی (ع) نجار بود و محمد (ص) در کودکی چوپانی می‌کرد، سپس در مکه و شام و به عنوان کارگر تاجر بود. علی (ع) نیز کشاورز بود.
برخی همچون امام صادق (ع) به این مسأله می‌بالیدند.

۲- در بسیاری از آموزه‌های دینی اهتمام شایانی به کار و کارگر مشاهده می‌کنیم و این آموزه‌ها در زمانی بوده است که کار با مقام شخصیت‌ها در عرف آن زمان، متناسب نبوده است.
در روایات آمده است وقتی کسی نزد رسول می‌آمد، از او می‌پرسید: «آیا حرفه‌ای داری؟» و اگر می‌گفت: «نه»، از او روی بر می‌گرداند. پیامبر می‌فرمودند: «کسی که حرفه ندارد، با دین خود زندگی می‌کند.» پیامبر دست کارگری را که پینه بسته بود، بوسه می‌زد و می‌گفت: «این دستی است که خداوند و رسول او دوستش می‌دارند.»

۳- دین کار را عبادت می‌داند. در آثار دینی، عبادت هفتاد جزء دارد و برترینش کار است. دین تأکید دارد که کشاورزی و درختکاری و تجارت و دیگر کارها عبادتند و پاداش آنان نزد خداوند است.

به طور کلی اسلام می‌کوشد تا همه زندگی مومن را عبادت و سجود و تسبیح و نماز کند. این مسأله از طریق درستی کار و درست انجام دادن آن و از طریق درستی نیت و بلندی آن است.

این قداست، برای تکریم کار و کوشش و برای کاستن سختی از کارگر است، زیرا کارگر با کار خود خداوند را عبادت می‌کند. همچنین انجام دادن کار باعث می‌شود آدمی کار را درست انجام دهد، و در هنگام ضرر مادی، احساس خسران نکند. این اصل نیروهای فرد را بسیج و تلاش‌های جماعت و همه افراد را هماهنگ می‌کند. همچنین، آغاز، پایان و امکانات را نزد همه یکسان می‌کند.

باعث می‌شود آدمی احساس کند که با همه هستی و همه موجودات هماهنگی تام دارد. موجوداتی که بنا بر تعبیر قرآن برای خدا سجده می‌کنند و حمد او را می‌گویند و برای او نماز می‌گذارند. پس کسی که کار می‌کند، همراه با کاروانی ابدی و ازلی، خدا را عبادت می‌کند. این احساس ژرف به او آرامش می‌دهد، مشوقش است، انگیزه‌اش را بالا می‌برد و امید او را برمی‌انگیزد.

در پایان پرسشی را متوجه خود و «سازمان جوانان کارگر مسیحی» که مرا دعوت کرده است، می‌کنم. پرسش این است که چرا این سخنان و این ویژگی‌ها را امروز مطرح می‌کنید و پیش از این، که صاحبان کار به کارگر ستم می‌کردند و بر او سخت می‌گرفتند و خونش را می‌مکیدند، چیزی نمی‌گفتید؟ حال که صبر کارگران لبریز شد، سپس آگاه شدند، حرکت کردند، حزب و سندیکا تشکیل دادند و بسیاری از حکومت‌ها را از آنِ خود کردند، پس از این شروع به تشکیل سازمان‌های دینی کردید، در مراکز دینی سخنرانی کردید و از مواضع مثبت دین و سردمداران آن در برابر کارگران سخن گفتید.

در پاسخ باید بگویم که این مسأله به بحثی تمدنی و عمیق باز می‌گردد. به صورت خلاصه باید بگویم که در تمدن شرق به کارگران ظلمی نمی‌شد و جامعه را طبقه بندی نمی‌کرد. در این جوامع کارگر دشمن کارفرما نبود و کارفرما هم از کارگر سوء استفاده نمی‌کرد.

علت این بود که تمدن بر پایه ایدئولوژی معنوی و اخلاقی بنا شده بود. اندیشه‌های اخلاقی و معنوی روابط میان افراد و گروه‌ها را تنظیم می‌کرد. مثال در این مورد زیاد است که یکی از آنها را ذکر می‌کنم. در تمدن شرقی ما به کارگر کارآموز یا شاگرد گفته می‌شد. زیرا کارگر نزد کارفرما حرفه و صنعتی می‌آموخت تا این آموزش مقدمه‌ای برای شریک شدن در آن حرفه و یا کار مستقل برای کارگر شود. پس کارگر به نوعی شاگرد صاحب کار بود.

اما هنگامی که تمدن غرب فقط بر ماده بنیان نهاده شد و مانع دخالت متافیزیک در زندگی و جامعه مان شد، مادی‌گرایی بی‌هیچ قید و شرطی سیطره یافت. از این زمان، صاحب کار تنها هدف خود را افزایش ثروت، آن هم بدون هیچ شرط و اندازه‌ای دانست. از همین رو بر کارگر فشار می‌آورد و حق او را به شیوه‌های گوناگون غصب می‌کرد تا سود بیشتری ببرد. این مسأله تا جایی ادامه پیدا کرد که کارفرما تنها به‌اندازه زنده ماندن به کارگر مزد می‌داد و کارگر مانند حیوانی در خدمت کارفرما می‌ماند. به طور طبیعی این وضعیت به انفجار انجامید و کارگر شورید و تجمع کرد و حق خود را گرفت و بر املاک دیگران سیطره یافت و این سرنوشت همه ابعاد تمدن مادی غرب و شرق است، بدون استثنا و نه فقط در موضوع کار و کارگر.

از همین رو دین و دین‌شناسان در برابر مسائل تازه‌ای قرار گرفتند، که پیش از این در سرزمین خودشان وجود نداشت. بنابراین برای این نوع مسائل باید چاره‌ای می‌اندیشیدند و نظر درست را می‌گفتند و از آن دفاع می‌کردند و ستم را از هر جایی که باشد، می‌کاستند. به این سازمان تبریک می‌گویم و امیدوارم فراگیر شود و با قدرت و هماهنگی در کارها و افکار ژرف به راه خود ادامه دهد.
والله من وراء القصد و هو ولی التوفیق.
.
منبع: یاران صدر

دین و کارگر در کلام امام موسی صدر(بخش 1)

آنچه می‌خوانید سخنرانی امام موسی صدر است به مناسبت روز کارگر در سازمان کارگری جوانان مسیحی در تاریخ اول می ‌۱۹۶۹:

بسم الله الرحمن الرحیم

موضع دین در برابر کارگر در حمایت مادی دین از کارگر و انواع تکریم از او خلاصه می‌شود.

الف: حمایت مادی

حمایت مادی دین را در موارد زیر می‌بینیم:
دین کار را عاملی متمایز در عوامل سه گانه تولید، یعنی کار و ابزار و سرمایه می‌شمارد. در آموزه‌های دین این تمایز بدین شکل است:

1- تحریم ربا: ربا یعنی سود ثابت برای سرمایه، چه در حالت سوددهی و چه در ضرر. دین بدون هیچ استثنایی ربا را مطلقاً حرام کرده است.
2- هنگامی که سرمایه و کار با هم شریک می‌شوند، سرمایه باید در سود شریک شود و نمی‌تواند مصون از ضرر باشد. در فقه اسلامی در قرارداد مضاربه بر مصونیت کار از ضرر تأکید شده است، و ضرر را تنها متوجه سرمایه می‌داند.
3- ابزار را نمی‌توان در سود شریک کرد. (ابزار جدید همچون کارخانه و ابزار قدیمی مثل گاو و وسایل شخم زنی و غیره) تنها می‌توان اجرتی به صورت ثابت بدان اختصاص داد.
4- کارگر می‌تواند به نسبت معینی در سود شریک شود و یا اینکه مزد ثابتی داشته باشد.

از این موارد می‌توان نتیجه گرفت که کار سه امتیاز نسبت به ابزار و سرمایه دارد؛ شرکت در سود، مصون بودن از ضرر و امکان داشتن اجرت ثابت. در حالی که سرمایه فقط از امتیاز اول بهره می‌گیرد و می‌تواند به نسبت معینی در سود شریک شود. سرمایه نمی‌تواند مصون از ضرر باشد. همچنین نمی‌تواند سود ثابتی داشته باشد، چون رباست. ابزار نیز فقط امتیاز سوم را دارد، یعنی فقط می‌تواند اجرت ثابت داشته باشد.

برای اینکه از ضعف کارگر برای مجبور کردنش به دستمزد اندک، سوء استفاده نشود، دین موضع سختگیرانه و قاطعی دارد، و محرومیت کارگر از مزد خود را به طور بی‌نظیری حرام می‌داند. دین توافق کارگر با سرمایه‌گذار را به خودشان واگذار کرده است، تا با رعایت عدالت، زمینه‌ای برای انتخاب بهترین راه‌حل‌ها و عادلانه‌ترین دستمزد فراهم شود.
منبع: یاران صدر

۱۳۸۹ فروردین ۲۵, چهارشنبه

سلحشور: سینمای ما در دروغ غوطه​ور است

کارگردان مجموعه تلویزیونی «یوسف پیامبر» فیلم​های دهه 60 را به مراتب ارزشمندتر و سالم​تر از فیلم​های امروزی دانست و اظهار کرد امروز سینمای ایران را دروغ فراگرفته است.

به گزارش مهر،​ او در مقایسه فیلم​های تولید کنونی سینمای ایران با محصولات دهه 60 گفت: «در فیلم​هایی که امروزه تهیه و تولید می​شوند، اهانت به ارزش​ها افزایش پیدا کرده است. گمان می​کنم بیشتر اشکال فیلم​های امروزی در ماهیت فیلمسازی باشد.»

او دروغ را ذات امروز سینمای ایران دانست و گفت: «هرچه عمر سینمای ما می​گذرد، غوطه​ور شدن در عالم توهم و خیال بافی در آن بیشتر دیده می​شود.»

سلحشور با بیان این مطلب که سینمای ما امروز سه رکن دارد، اضافه کرد: «دروغ و توهم، انسان محوری و مادی گرایی رکن​های سینمای ما هستند و آیا ما چنین سینمایی می توانیم داشته باشیم؟»

او اظهار داشت:​ «به این امید که بتوانیم صاحب سینما با مبانی خودمان باشیم نبوده​ایم بلکه متاسفانه غربی​ها مبانی را برای ما تعریف کرده​اند. مسئولان ما باید به این فکر باشند که خودشان تعریفی برای ابعاد مختلف فرهنگی و اجتماعی داشته باشند. نجات سینمای ما در این است که سینماگران به جای اینکه قصه خلق کنند خلاقیت را بر عهده بگیرند و پرورش دهنده و مفسر قصه​ها، لحظه​ها، ارزش​ها و داستان​های واقعی باشند.»

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

کنار گود بمانیم یا کنار علی؟!

بگو چه دیده ای ای چاه در کنار علی
بگو تو مخزن اسرار و رازدار علی

چه دیده ای که چنین در زمین فرو رفتی
چها شنیده ای از رنج بی شمار علی

بگو پیامد پیمان شکستن قومی
سوار بر شتر نفس و کارزار علی

به نیزه بردن قرآن و حکم تن دادن
به جام زهر و سپس سلب اختیار علی

ازین جماعت کج فهم و جهل جریانی
که چشم فتنه شد و چشم اشکبار علی

فسانه نیست نه این چاه، چاه تاریخ است
سروده درد دل خود به استعاره علی

نفاق و قدرت و ثروت همان سه یار قدیم
قیام کرده به تکرار روزگار علی

"چراغ مصطفوی با شرار بولهبی ست"
قرائت اموی زهر ناگوار علی

کجاست صبر و بصیرت، کجاکجا عمار؟
کجاست مالک سردار سربدار علی؟

زمانه پرشده از قیل و قال دجالان
کجاست وارث برحق ذوالفقار علی

غبار فتنه آخرزمان بلند شده
میان معرکه مردی است از تبار علی

یزید پشت یزید و زیاد پشت زیاد
علی است یار علی تا علی است یار علی

فسانه نیست، ببین امتحان تاریخ است
که شیعه لاف زدن نیست با شعار علی

سحر به مصحف تاریخ استخاره زدم
غدیر باز غدیر و علی دوباره علی

نه استخاره نشد انتخاب باید کرد
کنار گود بمانیم یا کنار علی؟!


احسان کاوه
دی 1388

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

صدا و سیما، جنگ نرم و یک بحران

صدا و سیما، جنگ نرم و یک بحران

در آمد: صدا و سیما به دلیل داشتن مخاطب بسیار زیاد همواره کانون توجه تمام اقشار مختلف جامعه بوده است. بی شک هیچ رسانه ایی همچون تلویزیون در ایران مخاطب ندارد. بنابراین کوچک ترین خطای این واحد بزرگ، در عرض چند ثانیه در تمام رسانه های گروهی خارجی و داخلی بازتاب می یابد. برای درک قدرت این رسانه بسیار بزرگ فقط کافی است یک لحظه زمان تبلیغات ریاست جمهوری دهم را به یاد بیاوریم. زمانی که مناظرات انجام نشده بود و حتا فیلم های تبلیغاتی کاندیداها نیز پخش نشده بود. شور انتخابات در مردم خیلی پایین بود. یکباره پس از پخش این برنامه ها توسط تلویزیون، جنب و جوش انتخاباتی در کشور تا آخرین درجه ی خود بالا رفت. گرچه شاید شما بگویید اینها ربطی به تلویزیون ندارد اما همه ی اینها با مدیریت تلویزیون انجام شد.

اینها یکی از قدرتهای تاثیر گذاری صدا و سیما در ایران است. اما پرسش اینجا است: آیا این پایدار است؟

کسانی هم که مخالف انتقاد از صدا وسیما هستند امیدوارم ولایت پذیر هم باشند یعنی سخنان حضرت مقام معظم رهبری برای آنها حجت باشد. حضرت آقا در جمع نخبگان در آبان 88 فرمودند: اين را هم شما خيال نكنيد كه حالا بنده چون رئيس صدا و سيما را انتخاب ميكنم، همه‌ى برنامه‌هاى صدا و سيما را مى‌آورند، دانه دانه بنده نگاه كنم، امضاء كنم. نخير، از خيلى از برنامه‌هاى صدا و سيما بنده راضى هم نيستم؛ از جمله، از همين من راضى نبودم كه از سه ماه قبل از انتخابات - انتخابات بيست و دوم خرداد بود - از ماه اسفند، بلكه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبليغاتى و حرفهائى كه زده شد و تظاهراتى كه ميشد و مجادلاتى كه انجام ميگرفت، از تلويزيون پخش شود، كه متأسفانه تو تلويزيون پخش شد

متاسفانه صدا و سیما قدرت تشخیص روزهای شادی و جشن را روزهای مهم عزاداری و سوگواری از دست داده است و از این نگاه دچار یک بحران اساسی شده است. در چند جشن بزرگ گذشته(از عید فطر تا عید قربان) صدا و سیما فقط برنامه های تکرای 60 تا80 سال پیش را پخش کرد. از کمدی ها آقای چالز چاپلین گرفته تا برادران ماکس و لورل و هاردی. آنقدر در این 3 ماه برنامه های این مرحومان را پخش کردند که بیشتر مردم آنها را از بر شده اند. مثلا کمدی عصر جدید مرحوم چالز چاپلین آخرین کمدی او در دنیای کمدی صامت بود و نقدی بود بر تسلط ماشین بر انسان.

اینها فقط یک نمونه می باشد. نمونه ایی که زنگ خطر را به صدا در آورده است. اما این زنگ خطر چه می گوید؟

این زنگ خطر می گوید:

1-: وقتی تلویزیون برنامه های مناسب با آن روز ندارد. یعنی فرار مخاطب، خشم مخاطب، خستگی در جامعه و... .

2-: وقتی که مخاطب از برنامه های تلویزیون فرار کند باید از جای دیگر نیاز خود را از منبعی دیگری تامین کند. آن منبع، جز رسانه های بیگانه نمی باشد. رسانه هایی که با فرهنگ ما، سیاست دینی ما و ... سازگار نیستند. و چه بسا تعداد زیادی از آن رسانه ها دشمن قسم خورده جمهوری اسلامی باشند که البته هستند.

3-: وقتی جوان ایرانی فرهنگ و هویت ایرانی خود را تحت تاثیر این عوامل فراموش کند چه کسی پاسخگو می باشد؟ آیا معاونت های مختلف صدا و سیما تا کنون بدین اندیشیده اند که فرهنگ و اندیشه ی ایرانی متاثر تام از رسانه های بیگانه شود چگونه می خواهد آب از جوی رفته را به جوی بازگردانند؟ در اینجا سخن کوتاه می کنیم و به چند بیان چند مشکل و راه حل می پردازیم.

اگر شما سری به نظر سنجی سیما بزنید حداکثر تعداد افراد شرکت کننده در نظر سنجی ها از 10 هزار نفر بالاتر نمی رود این در حالی است که صدا سیما مخاطب چند 10 میلیونی دارد مشکل از کجا هست آیا این بیان این نیست که برنامه ها جذاب نیستند. شاید شما بگویید تعداد کاربران اینترنت کم است اما اگر فقط 10 درصد کاربران اینترنتی در نظر سنجی ها شرکت کنند باید 2 میلیون نفر در این نظر سنجی ها شرکت کنند. و حتا سایتهایی چون تابناک در هر نظر سنجی حداقل 80 هزار نفر شرکت می کنند.

سریالها و فیلم های ساخته شده بار معنایی ندارند و با زندگی متوسط جامعه سازگار نیست. مثلا شما یک زندگی مجلل را می بینید. از نگاه آموزشی غالب سریالها و فیلمها ضد فرهنگ هستند برای نمونه می توان گفت: شام یک خانواده در تلویزیون حتما پلو با مرغ یا قرمه سبزی و یا غذاهای سنگین هست در حالی صبحانه ی این خانواده یا اصلا بدلیل تاخیر در رفتن به سر کار یا مدرسه نمی خورند یا فقط یک لقمه می خورند. در حالی که پزشکان و روایات دینی برعکس اینرا می گویند. حتا شما در فیلمها می بینید که در هنگام رانندگی با تلفن همراه صحبت می کنند این در حالی است که پلیس راهنمایی و رانندگی تلاش برای جلوگیری از این کار هست. در کل موضوع سریالها جوان پسند نیستند و بیان مشکلات جوانان و بطبع آن راه حل آنها را بیان نمی کنند.

راه کارها:

سفارشی دلسوزانه به صدا وسیما

چند روز دیگر ماه محرم می آید. فضای جامعه در این روزها فضای بسیار معنوی می باشد. شاید بتوان گفت هیچ ماهی مهم ترا ز محرم و صفر نباشد. چه زیبا فرمودند حضرت امام این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. با این سخن می توان در یافت که اگر عاشورا نبود ماه مبارک رمضان هم نبود و ماه رمضانی کاملا تحریف شده ما داشتیم. بهر حال انتظار این است که پیشا پیش صدا و سیما خود را آماده این دو ماه مهم کرده باشد و خلاف چند ماه گذشته برنامه های مرتبط و مفیدی را به بینندگان ارائه کند.

از این دو بگذریم. روزهای نوروز در راه است روزهایی بس حساس برای صدا و سیما. امیدوارم معاونتهای مختلف این غول بزرگ تا کنون دست به کار شده باشند و در حال تهیه ی برنامه ها بسیار عالی برای روزهای جشن نوروز باشند. از فیلمهای سینمایی درجه یک گرفته تا برنامه های فرهنگی، ورزشی و حتا گروه دانش چهارم سیما نیز برنامه های در سطح بالا هدیه به جامعه نماید.

به شخصه این را عرض می کنم دوست ندارم ببینم نوروز تمام شده و تلویزیون فارسی بی بی سی برنده این روزها شده باشد. در اصل بی بی سی برنده جنگ رسانه ایی نشده است بلکه برنده ی جنگ نرم شده است و صداو سیما باید بیدار شود و صد البته دست به کار... .