۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

امام گفت‌ دلم برای چمران تنگ شده، دکتر! ما هم دلمان برایت تنگ شده(بخش دوم)

دوست دارم گمنام باشم

«مصطفی» یعنی برگزیده و مصطفی هم «برگزیده» بود و هم «برگزید». او درد و رنج‌ها را برای خود برگزید که می‌گفت: «خدایا! تو را شکر می‌کنم که من را با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم. به ارزش کیمیای درد پی ببرم و ناخالصی‌های وجودم را در آتش درد بسوزانم». و برگزیده خدا بود و بیش از آن‌که او عاشق خدا باشد، خدا عاشق او بود که زمزمه می‌کرد: «خدایا! خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکش‌های پوچ، مدفون نشوم».

مصطفی مال خودش نبود. مال خدا بود؛ مال همه بود؛ از یتیمان لبنان و محرومان کردستان گرفته تا جنگ زده‌های خوزستان. او خود را وقف مردم کرده بود. به یاد دارم همسرش، خانم غاده چمران، تعریف می‌کرد: نخستین عید بعد از ازدواجمان ـ‌که لبنانی‌ها رسم دارند دور هم جمع می‌شوند، مصطفی در مؤسسه ماند و نیامد به خانه پدرم. آن شب از او پرسیدم: «دوست دارم بدانم چرا نرفتید؟»

مصطفی گفت: «الان عید است. خیلی از بچه‌ها رفته‌اند پیش خانواده‌هایشان. اینها که رفته‌اند، وقتی برگردند، برای این دویست، سیصد نفر یتیمی که در مدرسه مانده‌اند تعریف می‌کنند که چنین و چنان. من باید بمانم با این بچه‌ها ناهار بخورم، سرگرمشان کنم که اینها هم چیزی برای تعریف کردن داشته باشند». گفتم: «چرا از غذایی که مادر برایمان فرستاد، نخوردید؟ نان و پنیر و چای خوردید». گفت: «این غذای مدرسه نیست». گفتم: «شما دیر آمدید بچه‌ها نمی‌دیدند شما چی خورده‌اید». اشکش جاری شد، گفت: «خدا که می‌بیند».

مثل شمع می‌سوخت

تابلوی انفجار نور که در آن شمعی می‌سوزد و به دیگران روشنایی می‌دهد، من را به یاد این سخن مصطفی می‌اندازد: «شمعی بود از دنیای خود جدا شد و به پهنه هستی عالم، قدم گذاشت. به دام عشق پروانه افتاد، اسیر شد، سوخت و گرفتار شد؛ اما از خواب بیدار شد و هر کس به سوی کار خویش رفت. همه رفتند و او را تنها گذاشتند. شمعی دورافتاده».
به راستی آن شمع چه کسی بود جز مصطفی؟ مصطفی؛ ‌ای تنهای تنها!
مصطفی افتخار ایران است.


پیش از رسیدن به اتاق شمال غربی، یکی از بازدیدکنندگان که فردی مسن است، می‌گوید: «من از سال 54 در این بازار، مغازه دارم. هر روز صبح، مرحوم حاج‌حسن چمران را می‌دیدم که ساده و صمیمی از مقابل مغازه‌ام رد می‌شد. با تواضع سلام می‌کرد و من هم با اشتیاق، با او احوالپرسی می‌کردم. حاج‌حسن خیلی مؤمن مخلص و فروتن و مردمی بود. هیچ کس از او بدی ندید. باید هم یکی از فرزندانش مصطفی باشد که موجب افتخار و سربلندی همه ایرانیان است.

اتاق، به نام خوزستان ثبت شده است، با تصاویری از حضور مصطفی در جبهه جنوب، از آغاز تجاوز دشمن بعثی تا شهادتش در 31 خرداد 1360.

در این اتاق، یکی از بازدیدکنندگان می‌گوید: «من نوجوان بودم که با پدرم به زیارت حضرت سبزقبا(ع) در شهر مقاوم دزفول رفتیم. در آنجا بود که گروهی از رزمندگان را دیدم. در میان آنها کسی بود که همه به او احترام می‌گذاشتند؛ اما او با همه با فروتنی و تواضع برخورد می‌کرد.

از پدرم پرسیدم: این آقا کیست؟ پاسخ داد: آقای مصطفی چمران است. او فرمانده رزمندگانی است که برای مقابله با ارتش صدام به جنوب آمده‌اند. بغض در گلویش می‌نشیند و ادامه می‌دهد: نمی‌دانستم روزی چمران، من را به خانه‌اش دعوت می‌کند تا برای ساعتی در جایی تنفس کنم که عطر او را دارد؛ عطر صداقت و اخلاص و بندگی.»

مصطفی باز هم با لباس رزم در وسط نیروهای رزمنده به ما لبخند می‌زند. او کانون محبت و مهر بود و حلقه پیوند همه عاشقانی که برای دفاع از میهن و انقلاب سر از پای نمی‌شناختند. این ارادت و پیوند حاصل یکرنگی و اخلاصی بود که با بچه‌ها داشت؛ مانند این خاطره:

گفتم: «دکتر جان، جلسه را می‌گذاریم در همین اتاق. فقط هواش خیلی گرمه. این پنکه هم جواب نمی‌ده. ما صد، صد و پنجاه تا کولر اطراف ستاد داریم، اگر یکیش را بذاریم این اتاق ... » گفت: «ببین اگه می‌شه برای همه سنگرها کولر بذارید، بسم‌ا... آخریش هم اتاق من».

در گوشه‌ای از این اتاق،‌ کتابخانه کوچکی است که کتاب‌های شخصی مصطفی در آن می‌درخشند؛ کتاب‌هایی علمی ـ مذهبی و عرفانی که او تا پاسی از شب، با آنها همراه بود و سطر سطر آنها رازهای ناگفته‌ای از او دارند.

آشپزخانه منزل با وسایل قدیمی و معماری ویژه عهد قاجار و همچنین سرداب و آب‌انبار و پایینتر بخشی دیگر از خانه دیدنی و قدیمی مرحوم حاج حسن چمران. در گوشه‌ای دیگر هم محلی برای کانون‌های فیلم و عکس، شعر و ادبیات و تحقیق و پژوهش در نظر گرفته شده است که در هفته نشست برگزار می کنند.

چمران را با مناجاتش شناختم

زوجی جوان در حال بازدید هستند. مرد، در پاسخ پرسش ما که شهید چمران را چگونه شناخته‌اید، می‌گوید: «من شهید چمران را از رسانه‌ها می‌شناختم، ولی یک روز که برای خرید به بازار آمدم، تابلوی خانه موزه شهید چمران نظرم را جلب کرد و وارد شدم و محو این سادگی و معنویت شدم. حالا هم بدون آنکه از قبل همسرم را خبردار کنم، او را به دیدن این خانه ارزشمند آوردم تا برای ساعتی در جایی که چمران بزرگ زندگی کرده است، تنفس کنیم و توشه‌ای برای تداوم زندگی‌مان باشد.»

همسر او می‌گوید: «من با مطالعه کتاب مناجات شهید چمران به او علاقه‌مند شدم و حالا که به محل زندگی او آمده‌ام، می‌بینم که آن عارف بزرگ و مجاهد فداکار در چه منزل ساده و بی‌آلایشی بزرگ شده است، شهید چمران را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم، چون برای کشورش از بهترین موقعیت شغلی و مادی گذشت و در لبنان و سپس در ایران و در کنار فرزندان متدینش به شهادت رسید. امیدوارم که ما بتوانیم فرزندانی همچون چمران تحویل میهن خود بدهیم.»

او واقعا یک مرد بوداو واقعا یک مرد بود

آنان را با «مصطفی» تنها می‌گذارم و در کنار تندیس زیبایی که در ایوان نصب است، می‌ایستم که پسر دانش‌آموز نوجوانی سر می‌رسد.

می‌گویند از ورامین به اینجا آمده‌اند تا خانه چمران را ببینند و با او بیشتر آشنا شوند. با هم به سراغ اتاق او می‌رویم. آنها مبهوت کارنامه‌های درسی مصطفی می‌شوند. یکی از آنها می‌گوید: «اگر شهید چمران را ببینم به او می‌گویم برای تمام فداکاری و ایثاری که برای ایران کردی، از تو متشکرم. تو دوست‌داشتنی هستی، چون واقعا یک مرد بودی.

نمی‌توانم از این خانه دل بکنم

از دانش‌آموزان که جدا می‌شوم، اکبر عزیزی، یکی از کارکنان خانه موزه شهید چمران، به سویم می‌آید و با اشتیاق می‌گوید: «من عاشق منش و زندگی شهید چمران بودم و از زمانی که در این خانه موزه مسئول شدم خیلی دوست داشتم او را در خواب ببینم. شبی به آرزویم رسیدم و دکتر را در حالی که لباس رزم بر تن داشت در کنار تعدادی از رزمندگان در مسجد دیدم و بسیار خوشحال شدم. به همین خاطر است که وقتی ساعت کاری‌ام تمام می‌شود، به سختی از این خانه دل می‌کنم؛ گویی می‌خواهم از خانه خودم جدا شوم.»

دکتر! ما هم ...

به دفتر خانه موزه می‌رویم تا از آنها برای تلاش و کوششی که برای این مجموعه معنوی و خاطره‌انگیز کرده‌اند، تشکر کنیم. کتابچه‌ای از خاطرات مصطفی به ما می‌دهند. آن را ورق می‌زنم و به این خاطره می‌رسم: «دکتر چمران با خودش عهد کرده بود تا نیروی دشمن در خاک ایران است، برنگردد تهران. نه مجلس می‌رفت، نه شورای عالی دفاع.

یک روز از تهران زنگ زدند. حاج‌احمدآقا بود گفت: «به دکتر بگو بیاد تهران». گفتم: «عهد کرده با خودش نمی‌آد». گفت: «نه، بگو بیاد. امام دلش برای دکتر تنگ شده». بهش گفتم. گفت: «چشم همین فردا می‌ریم».
از منزل که خارج می‌شود، رو برمی‌گردانم به سمت خانه.

ـ دکتر، ما هم دلمان برایت تنگ شده است.

سید حبیب حبیب پور
عکس ها از: محمد کاظم پور
منبع: تابناک

امام گفت‌ دلم برای چمران تنگ شده، دکتر! ما هم دلمان برایت تنگ شده(بخش اول)

از هیاهوی بازار که می‌گذریم، به گذر سرپولک می‌رسیم. از کسی نشانی را می‌پرسیم. برقی در چشمانش می‌جهد و راه را به ما نشان می‌دهد؛ کوچه‌های قدیمی و صمیمی گذر، زیباتر از آن هستند که تصور می‌کردم. وارد کوچه که می‌شویم، ناگهان تابلویی که در آن «مصطفی» در میان رزمندگان، نشسته و لبخند می‌زند، نظرمان را به خود جلب می‌کند؛ تصویر بزرگ بر دیواری کاهگلی.

مسافر آسمان هفتم

منزلی با پلاک 7 و در قدیمی، خودنمایی می‌کند. پلاک هفت شاید یعنی اینجا می‌توان مردی را یافت که به آسمان هفتم پرواز کرد یا این‌که هر روز فرشتگان هفت بار دور این خانه گلی طواف می‌کنند. نمی‌دانم.

خانه قدیمی‌تر و معنوی تر از آنچه بود، می‌پنداشتیم. به منزل مرحوم حاج‌حسن چمران وارد شده‌ایم. او که از سال 1330 با خانواده‌‌اش از ساوه به تهران مهاجرت کرد و در این خانه با همسر و فرزندان خود مستقر شد. حوضی که در وسط خانه جا خوش کرده و درختان بلند کنار حوض و گل‌های اطراف خانه، روایتگر ذوق سرشار حاج حسن است که جوراب‌باف بود و فرزندانش در این راه به او کمک می‌کردند.

نان نخریدم و کتک خوردم

بوی چمران، سرمست‌مان کرده است که خود را در اتاق شمال شرقی خانه می‌بینیم؛ اتاقی با عنوان دوران کودکی و تحصیلی مصطفی.

چند صندوقچه قدیمی در گوشه‌هایی از اتاقی که دستگاه جوراب‌بافی در وسط آن است، خودنمایی می‌کنند؛ اما قاب عکس‌ها چیز دیگری می‌گویند: گویا مصطفی چمران ساوه‌ای متولد 1311، نام پدر: حسن، نام مادر: صدیقه‌بیگم با شماره شناسنامه 4261 صادره از تهران برای ما از کودکی‌اش می‌گوید: «ماه رمضان بود. روزی یک تومان به من می‌دادند تا نان برای افطار بخرم. بعدازظهر، در مسجد، فقیری به من مراجعه کرد. از فقر خود گفت و من تنها سکه‌ام را به او دادم و موقع افطار بدون نان به خانه برگشتم. کتک مفصلی خوردم و نگفتم که پول را به فقیر داده‌ام. نمی‌خواستم حتی در غیاب او منتی بر سرش بگذارم»

کارنامه‌های تحصیلی مصطفی به ما لبخند می‌زنند:
از کلاس اول از سال تحصیلی 1319_ 1325 در دبستان دولتی انتصاریه در پامنار تا دبیرستان‌های «دارالفنون» و «البرز» و دانشکده فنی دانشگاه تهران و پس از آن اعزام به آمریکا در سال 1337 یعنی در 26 سالگی با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به دلیل گرفتن مدال درجه اول فرهنگ از وزارت فرهنگ و گرفتن مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه تگزاس و مدرک دکترای دکتر وینگ و فیزیک پلاسما از دانشگاه برکلی کالیفرنیا.

مصطفی بزرگ شد و بزرگتر و دغدغه‌هایش هم. می‌خواهم از اتاق بیرون روم که مصطفی صدایم می‌زند و می‌گوید: «در نوجوانی و در شبی تاریک و برف‌آلود، هنگام بازگشت به خانه، در میان برف فقیری را دیدم که در سرما می‌لرزید.

نمی‌توانستم برای او جای گرمی تهیه کنم. تصمیم گرفتم که تمام شب را مثل آن فقیر در سرما بلرزم و از رختخواب محروم باشم. این‌چنین کردم و تا صبح از سرما لرزیدم و به سختی مریض شدم. چه مریضی لذت‌بخشی بود!

به اتاق دیگری که می‌رسیم، مصطفی بزرگتر شده است و پیشاپیش دانشجویان انقلابی در آمریکا چهره مصمم اوست که می‌درخشد.

در کنار کودکان یتیم لبنانی مانند پدری مهربان و در جبل‌عامل در میان دلاورمردان مقاومت مانند کوهی باشکوه ایستاده است. گویا چمران است که می‌گوید: «من در آمریکا زندگی خوشی داشتم و از همه نوع امکانات برخوردار بودم، ولی از همه آنها گذشتم و به جنوب لبنان رفتم تا در میان محرومان زندگی کنم. می‌خواستم که اگر نمی‌توانم به این مظلومان کمکی بکنم، لااقل در میانشان باشم؛ مثل آنان زندگی کنم و درد و غم آنان را در قلب خود بپذیرم».

در غائله کردستان، همسنگر جوانان انقلابی ایران از انقلاب اسلامی دفاع می‌کند. در وسط اتاق هم یادگارهایی از مصطفی به نمایش درآمده‌اند:

ـ جانماز و مهر و تسبیحی که با آنها با محبوبش خلوت می‌کرد.
ـ عینکی که در پشت آن، اشک‌هایش را پنهان می‌ساخت.
ـ ساعتی که هر لحظه به آن نگاه می‌کرد که: کی آن لحظه زیبا فرا می‌رسد؟
ـ و گچ پای مصطفی، ما را به مجروحیتش در ماه‌های نخست جنگ تحمیلی در سوسنگرد می‌برد.

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

جملات قصار دکتر علی شریعتی

1-: دو بیگانه هم درد از خویش بی درد یا نا هم درد با هم خویشاوندترند

.2:انسان نقطه ای است میان دو بی نهایت: بی نهایت لجن بی نهایت فرشته

3:آن گاه که تقدیر واقع نگردید از تدبیر نیز کاری ساخته نیست.

4:مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

5:اساسا <<خوشبختی>> فرزند نامشروع <<حماقت>> است.

6: اگر توانستی (( نفهمی)) می توانی خوشبخت باشی !

7:جامعه دو طبقه دارد: 1:طبقه ای که می خورد و کار نمی کند 2:طبقه ای که کار می کند و نمی خورد.

8:چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است.

9:تمام بدبختی های آدم مال این دو کلمه است یکی داشتن و یکی خواستن

10:چقدر ندانستن ها و نفهمیدن ها که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است.

11:کیست که تنها آروزی همیشگی اش در این جهان این باشد که تنها چیزی را که از این جهان آرزو می کند از دست بدهد؟

12:آن ها که از در می آیند و می روند چهارپایان نجیب و ساکت تاریخ اند حادثه ها را تنها کسانی در زندگی آدمی آفریده اند که از پنجره ها بیرون جسته اند و... یا به درون پریده اند.

13:چقدر دعا می کنم که: بعضی اصوات را نشنونی بعضی رنگ ها نبینی بعضی افکار را نفهمی بعضی حالات را حس نکنی

14:با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.

15:وقتی در صحنه حق و باطل نیستی وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی هرکجا که خواهی باش چه در نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است

16:حوادث انسان های بزرگ را متعالی و آدم های کوچک را متلاشی می کند.

17:این سه راهی است که در پیش پای هر انسانی گشوده است: پلیدی پاکی پوچی

19:چقدر دوست دارم این سخن مسیح را « از راه هایی مروید که روندگان آن بسیارند از راه هایی بروید که روندگان آن کم اند»

20:آدم بالاخره می میره حالا من به اسهال خونی بمیرم بهتره یا به خاطر حرفم؟

21:آن جا که عشق فرمان می دهند محال سر تسلیم فرو می آرد.

22:چاپلوسی یونجه لطیفی است برای درازگوشان دمبه دار خوشحال

23:گریستن خوب نیست مگر بشود جوری گریست که چشم ها نفهمند

24:پروانه ی شمع اگر هم چون مرغ خانگی نه بر گرد شمع که در پی خروس می رفت زندگی در زیر پایش رام می گشت و آسمان بر بالای سرش به کام

25:من از دو کار نفرت دارم : یکی درد دل کردن که کار شبه مردهاست و یکی هم از خود دفاع کردن برای تبرئه خود جوش زدن که کار مستضعفین است. شجاع به همدرد نیازمند نیست از ناله شرم دارد.

26:برای خوشبخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن و یاس انسان امروزه یاسی است ناشی از آگاهی اش به خویش و خوش بینی انسان در تاریخ زاییده ی جهلش نسبت به خویش است

27:زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد زیبایی بدنش را نشان نمی دهد.

28:دو پدیده را مردم یا عوام نمی توانند از هم سوا کنند یکی شور مذهبی است یکی شعور مذهبی.که این دو ربطی به هم ندارند آن کسی که شور مذهبی دارد خیال می کند که شعور مذهبی هم دارد

29:هرکس – نه تنها – به میزان معلوماتی که دارد عالم نیست بکله به میزان مجهولاتی که در عالم احساس می کند عالم است.

30:انسان به میزان برخورداری هایی که در زندگی دارد انسان نیست بلکه به اندازه نیازهایی که در خود احساس می کند انسان است

31:برای این که قومی خوب سواری بدهد باید احساس انسان بودن از او گرفته شود.

32:چقدر این قفس برایم تنگ است. من تاب تنگنا ندارم !

منبع:http://shariatii.blogfa.com/

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

معرفی آثار دکتر علی شریعتی


بیاد دکتر شهید، دکتر علی شریعتی


امروز سالروز شهادت دکتر عزیزمان، دکتر علی شریعتی مظلوم می باشد. مظلومیت او بیشتر از دیگر شهدای انقلاب می باشد. متاسفانه با کج اندیشی بعضی ها، زحماتی که این شهید مظلوم برای دین و انسانیت کشیدند در زیر غباری آکنده از بی عدالتی مانده است. متاسفانه همین گروهها یادشان رفته است که چه زحمتی دکتر برای آگاهی که مهمترین اصل هر پیشرفت و ترقی از همه جهت می باشد را متحمل شده اند؟ یادشان رفته افکار او در برابر هجمه غرب ایستاد. هنوز هم کتاب فاطمه فاطمه است که مجموعه ایی از سخنرانی این شهید در حسینه ی ارشاد در مقابل بی هویتی که غرب برای ما می خواهد درست کند در مقابل آن ایستادگی می کند و به راحتی از پس آن بر می آید. امروز خیلی ها از قرآن مجیدی که پس از بازگشت سفر انسان ساز حج به تعبیر رهبر عزیز به ایشان هدیه داده بودند چشم پوشی می کنند و حرفهای کم ارزش دیگران را در برابر سخنان گهر بار او ترجیح می دهند؟ به راستی به چه جرمی به چه جنایتی با او به بدی رفتار می شود. درست است بغیر از 14 معصوم بقیه از خطا مستثنا نبوده. اگر چند جا با نظر او مخالفیم دلیل بر نفی او نمی شود. ای عزیز از دست رفته 33 سال از رفتن شما می گذرد. ولی روح بزرگتان همواره نورانی و از بین نرفتنی است...... روحتان شاد یادتان گرامی ...........

۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

همه چیز در یک عکس


آقایان موسوی و کروبی21 خرداد 89 در یک مصاحبه ی خبری با رسانه های مخالف دولت به گفتگو نشستند.

متن کامل از لینک زیر قابل در یافت است. اما در این مصاحبه که ویدئوی آن در سایت سهام نیوز موجود است این دو نفر به یک نکته ی مهم اشاره کردند. شاید بیننده اولین بار با دیدن فیلم یا عکس متوجه نشود. اما در این کنفرانس خبری کاملا مشهود است. دعوای چند ساله بر سر چه بوده است. منظور از تغییر قانون اساسی چیست! منظور آن همه قهر و دعوا چیست. آری سر ولایت فقیه.

در این عکس که مشاهده می فرمایید فقط عکس امام هست و دیگر هیچ! آیا می توان گفت عکس مقام معظم رهبری در دست نبود یا اصلا موجود نبوده که روشن است اینگونه نبوده است. چون در همه جای ایران حتا در مغازه های کوچک هم عکس ایشان موجود هست. بماند که در خانه ی بعضی افراد عکس 3 نفر امام. آقا و آقا سید احمد آقا در یک قاب بزرگ روی دیوار رو به قبله مزین است.

بحث ما این نیست. بلکه پیام این کار هست. یعنی ما مقام معظم رهبری را قبئل نداریم و می خواهیم ولایت فقیه حذف شود. اگر امروز این ستون بزرگ نظام حذف شود چه چیز دیگری این نظام را نگه می دارد. امروز ولایت فقیه را حذف کنم فردا اسلام و روز بعد هم حتما خود جمهوری را تا کشور دوبار دست دیکتاتور ها بیفتد.

ما مخالف دیکتاتوری هستیم. مگر امام نفرمودند خود ولایت فقیه از دیکتاتوری جلوگیری می کند؟ چگونه هست عکس امام بلای سر شما هست اما افکارش کجا هست؟

تمام حرف این یک سال این بود. آیا بهتر نبود آشکارا این را می گفتند تا مردم حق انتخاب راحتری داشته باشند و کار تا 9 دی ماه طول نکشد؟

آیا مردم ما این حق را تا قبل از 22 خرداد 88 نداشتند یا اینها دوست نداشتند کسی خبر دار شود.

آقای موسوی و کروبی ای کاش شما این را قبل از 22 خرداد 88 رسما اعلام می کردید نه الان.

لطفا نظرتان را بفرمایید. نظر شما برای ما ارزشمند است

لینک دانلود فایل شنیداری
برای مشاهده متن کامل کنفرانس اینجا کلیل نکایید

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

رسانه‌ها: اجرای اقدامات تحریمی چه ابعادی دارد؟

قطعنامه شورای امنیت علیه ایران روز چهارشنبه به تصویب رسید. تمام روزنامه‌های اروپایی روز پنجشنبه (۱۰ ژوئن) به این موضوع پرداخته‌اند. اینک پرسش اصلی این است: تحریم‌ها چگونه به اجرا گذاشته می‌شود و چه نتایجی خواهد داشت.

روزنامه ایتالیایی "کوریره دلا سرا" درباره پیامدهای احتمالی قطعنامه علیه جمهوری اسلامی نوشته است. به نظر این روزنامه چاپ میلان: «اقدامات تحریمی علیه جمهوری اسلامی شدیدترین متنی است که تا کنون در شورای امنیت به تصویب رسیده است. ایالات متحده تلاش می‌کند مصوبات قطعنامه به اجرا گذاشته شود. در برابر، ایران هم می‌کوشد ضربات آن را به حداقل برساند. جمهوری اسلامی سالهاست به محاصره و مراقبت‌های اقتصادی خو گرفته و با راه‌های گریز به خوبی آشناست. هیچ چیز نمی‌تواند جمهوری اسلامی را از ادامه‌ی برنامه هسته‌ای باز دارد، منتها این عملیات در آینده با بهای بالاتر و رازداری بیشتری صورت خواهد گرفت.»

روزنامه اقتصادی "فاینانشل تایمز" چاپ لندن در شماره پنجشنبه نوشته است: «با قطعنامه چهارم شورای امنیت، حلقه بر دور ایران تنگ‌تر شد. البته هنوز راه حلی برای مناقشه هسته‌ای پیدا نشده است. هنوز نمی‌توان گفت از برخورد نظامی که می‌تواند برای سراسر جهان و منطقه فاجعه‌بار باشد، به طور کامل پیش‌گیری شده است.»

روزنامه اسپانیایی "ال پایس" در شماره آخر خود (پنجشنبه) آورده است: «بعید به نظر می‌رسد که این گونه اقدامات تحریمی بتواند بر سیاست هسته‌ای جمهوری اسلامی تأثیری تعیین‌کننده داشته باشد. ایران در کشمکش هفت ساله‌اش با جامعه جهانی، آموخته است که چگونه از اقدامات تنبیهی، به ویژه از فشارهای مالی فرار کند. به علاوه ایران همیشه موفق شده است ابتکار عمل را در مذاکره با طرف‌های غربی از دست ندهد.»

گام بعدی چیست؟

"استاندارد" روزنامه اتریشی با دیدگاهی لیبرال، درباره قطعنامه اخیر می‌نویسد: «شورای امنیت به زودی با این پرسش روبرو خواهد شد که گام بعدی چه باید باشد. در این شکی وجود ندارد که ایران با شدت و حدت بیشتری به غنی‌سازی اورانیوم ادامه خواهد داد. باید دید که تحریم‌ها تا چه حدود واقعا به اجرا گذاشته می‌شود. نمونه کره شمالی نشان داد که خیلی از کشورها به نظارت دقیق علاقه ندارند.»

روزنامه ایتالیایی "لاستامپا" موضع دولت ترکیه را به نقد کشیده است. ترکیه در کنار برزیل، دو عضو غیردایمی بودند که در شورای امنیت به قطعنامه تحریمی علیه ایران رأی منفی دادند. این روزنامه مستقل می‌نویسد: «ترکیه امیدوار بود که تلاش‌های دیپلماتیک برای حل مناقشه هسته‌ای ایران هنوز کارساز باشد و حالا معتقد است که این قطعنامه وضع را بدتر می‌کند. نگرانی ایالات متحده این است که در این ماجرا ترکیه راه خود را از کشورهای غربی جدا کرد، و بدتر آن که روابط آن با اسرائیل نیز تیره شده است.»

تدابیر تحریمی: تنها ابزار صلح‌آمیز

روزنامه آلمانی "راینیشه پست" که در دوسلدورف منتشر می‌شود، به نتیجه‌بخش بودن اقدامات تحریمی علیه ایران خوش‌بین نیست: «برای موفقیت تحریم‌ها هیچ تضمینی وجود ندارد. تجربه نشان می‌دهد که این گونه اقدامات بر رژیم‌های خودکامه تأثیر زیادی ندارد و آنها همواره راه‌هایی برای فرار از آن پیدا می‌کنند. اما جامعه بین‌المللی نیز جز اتخاذ چنین تصمیماتی ابزار دیگری در اختیار ندارد. قطعنامه به معنای پایان مناقشه هسته‌ای با ایران نیست، اما بی‌تردید کارت زردی است که شاید بتواند جمهوری اسلامی را به تغییر سیاست وادار کند.»

روزنامه آلمانی "برلینر تسایتونگ" نیز نسبت به ثمربخش بودن اقدامات تحریمی تردید می‌کند. این روزنامه می‌نویسد: «تحریم‌های شورای امنیت هیچگاه به نتیجه نرسیده است: به رغم تحریم‌های شورای امنیت، اتحاد شوروی (سابق) به اشغال افغانستان ادامه داد، سلوبودان میلوشویچ، دیکتاتور صربستان، به کشتار اقوام دست زد و ارتشیان صدام حسین در خاک کویت مستقر شدند. در مورد ایران هم نمی‌توان زیاد خوش‌بین بود، اما این قطعنامه ضرورت داشت، زیرا باراک اوباما از همه سو زیر فشاری شدید قرار داشت تا به نحوی در قبال ایران دست به عمل بزند.»

AA/MM

منبع: دویچه وله